فاطمه یاس پهلو شکسته

ای امید و آرزوهای علی
دیده بگشا من علی هستم، علی
در فراقت ناله هایم را ببین
گریه های بی صدایم را ببین
من که روی رفتنم بر خانه نیست
چون دگر در خانه ام پروانه نیست
یاس یعنی گریه های فاطمه
برعلی عشق و وفای فاطمه
یاس یعنی خفته در کنج بقی
قبر او پنهان و از اشک منجلی

هنگامي که زهرا (سلام الله عليها) ازدنيا رفت و به شهادت رسيد ، پارچه اي بر روي پيکر مطهر او کشيده شده بود ، أسماء گويد در اين وقت،حسن وحسين (عليهما السلام ) واردشده و گفتند :
اي أسماء ! مادر ما ، درچنين وقتي نمي خوابيد !؟
أسماء عرض کرد : اي فرزندان رسول خدا ، مادرتان نخوابيده ، بلکه ازدنيا رفته است !
حسن ( عليه السلام ) که اين سخن را شنيـد ،خود را روي بدن مطهـر مادر انداخـته و صورتـش را مي بوسيد و مي گفت :" مادر جان ! پيش از آنکه جان از بدنم بيرون رود ، با من سخن بگو "
حسين (عليه السلام) پيش آمده ، پاي مادر را مي بوسيد و مي گفت : "مادرجان من فرزند تو حسين هستم، با من سخن بگوي، پيش از آنکه قلبم بشکافد ومرگم فرا رسد ! " . . . .
( به نقل از کشف الغمه جلد2 – صفحه 126 )
وقتی خبر شهادت حضرت فاطمه(س) را در مسجد به علی(ع) دادند، همان على كه در مقابل پهلوانان عرب لحظهاى خوف و هراس به خود راه نداده از شنيدن اين خبر غش مىكند و نقش زمين مىشود، وقتى كه به هوش مىآيد مىگويد:
غم خود را به چه كسى تسلى بدهم؟
بعد از پيامبر به تو دلخوش بودم، بعد از تو به چه كسى آرامش حاصل كنم؟
+ نوشته شده در بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 11:26 توسط بهار
|










